دست گلی که گل پسر به اب داده بود که یادتونه؟ حالا بقیه
ماجرا...
شمشیر روی گلوی یونگ پو هست و حاضر نیست که اعتراف کنه تا اینکه دوچی
میگه شاهزاده ما رو مجبور کرد وما چاره ای نداشتیم
دائه سو در جا
دوچی و دستیارش رو میکشه و میخواد کلک یونک پو رو هم بکنه که مادره میپره جلو و اشک
و گریه و کولی بازی که ننه نکن ! نساز ! این دادشته میخوای من بمیرم؟ هیچکس جرات
نمیکنه بیاد جلو ،دایی شون هم پشت سر یونگ پو قایم شده!
ادامه مطلب

جومونگ به حرفهای تسو فکر میکنه که درخواستشو قبول کنه یا نه و اگه قبول نکنه معلوم نیست چی سر گوموا و مامانش میاد
ادامه مطلب

سونگ ینک موپالمو و موسونگ رو میندازه توی زندان و موسونگ که در این مواقع خیلی دست به عصا میشه به موپالمو میگه حالا چه کارمون میکنن موپالمو میگه فردا میبرنمون بویو پیش تسو موسونگ هم میگه پس یا تو شمشمیر رو میسازی یا میکشنمون که موپالمو میگه زیاد سخت نگیر یا من شمشیرو نمیسازم و میکشنمون
ادامه مطلب
جومانگ به هر زحمتی که هست وارد قصر میشه و میره اتاق مادرش، یوهوا وقتی جومانگ رو می بینه در آغوشش می گیره و گریه می کنه

ادامه مطلب
جومانگ از سه تا طرفدارش تشکر میکنه و یه عالمه سوال داره که بپرسه واسه شروع کار برای اینکه شوکه نشه فقط گند کاری های دائه سو رو بهش میگن

ادامه مطلب
حالاکه دائه سو با کمک ایل و تبار مادریش تونسته ظاهرا جانشین بشه و باطنا همه کاره ، سر جای شاه میشنه و نخست وزیر هم یه سخنرانی با اب و تاب میکنه ...اخر سر هم همه بادمجون ها تبریک میگن

ادامه مطلب









.jpg)
.jpg)
